تنها از تو بر مي آيد
با نرمه ي انگشتان
چاي بگيري تا معطر شود
بخار بگرداني دور قوري
بنشاني ام كنار دو فنجان
كه مدام بالا و پايين مي شوند
با هر نسيم با هر موج!
بر مي آيد از تو
كه نوازش كني سيم خاردار را
تا رها كند پيراهن خاك گرفته را
كه زانوي مادرش چنگ خورده
از بس طناب هاي خانه خالي اند
يا كمي كوه ها و دره ها عقب بكشند
تا آمبولانس ها سر برسند
و مادر در ايوان خانه ماه را صدا كند!
بهار مي شود و با نرمه ي انگشتان دو پرنده مي نشاني كنارم
تاحياط را بگذاريم روي سرمان
بهار مي شود و آمبولانس ها بر مي گردند
پيراهن ها خوني بر مي گردند
مرزها بر مي گردند
بهار می شود و سیم خاردار عطر علف کوهی می گیرد
لانه ی پرندگان با هر نسیم با هر موج بالا و پایین می شود
و طناب های خالی با هر نسیم با هر موج...
كمي بخندان
كمي بگريان
از تو بر مي آيد...
+ نوشته شده در چهارم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:49 توسط كمال رستمعلي
|